محمد بن هندوشاه نخجوانى

32

صحاح الفرس ( فارسى )

( و پدرم گفت : [ بيت ] گرنه احياء مماتات نباتى مىكند * باد را با آب حيوان از چه همتا كرده‌اند ) « 1 » هويدا : مبين بود يعنى سخت روشن و پيدا « 2 » ( عنصرى گفت : [ بيت ] درشتى تن شاه و نرمى دلش * بدانى هويدا كنى حاصلش و پدرم گفت : [ بيت ] آنكه پيش از كون ، مكنون قضا را با قدر * پيش راى عالم آرايش هويدا كرده‌اند ) « 3 » فصل واو « 4 » وا : نوعى « 5 » از طعام را گويند بانفراد مانند « ناروا » و « دوغ‌وا » و « گندم‌وا » ( و جمعش واها بود ) و عرب با جات گويد « 6 » چه واحد « 7 » ش باج بود در مثال « شورباج » و « اسفيذباج » و امثال آن . « 8 » حكيم سنائى گويد : « 9 » بيت گرت نزهت همىبايد « 10 » بصحراى قناعت شو * كه آنجا باغ در باغ است و خوان « 11 » در خوان و وا در وا « 12 » و الا : بزرگ به قدر و همت باشد . « 13 » رودكى گفت : بيت چو هامون دشمنانت پست بادند « 14 » * چو گردون دوستان و الا همه سال ( و امير خاقانى گفت : [ بيت ] مرا خوانند بطليموس ثانى * مرا دانند فيلا قوس « 15 » و الا و پدرم گفت : [ بيت ] بعون لطف يزدانى و فر دولت برنا * بدار الملك باز آمد همايون صاحب و الا ) « 16 » ورا : يعنى او را . منجيك گفت : بيت نداند مشعبد ورا بند چون * نداند مهندس ورا دور « 17 » چند وستا : « 18 » بمعنى ابستاست « 19 » يعنى تفسير زند كه صحف ابراهيم عليه السلام « 20 » است . ويدا : كم باشد « 21 » بفتح كاف « 22 » . دقيقى گفت : « 24 » بيت اميرا « 25 » جان شيرين برفشانم * اگر ويدا « 23 » شود يكبارگى عمر

--> ( 1 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است . ( 2 ) - ك : « سخت روشن باشد » ( 3 ) - داخل هلال فقط در « د » آمده است ( 4 ) - ك : عنوان را ندارد ( 5 ) - د : نوعى را ( 6 ) - د : گويند ( 7 ) - ط : جدش ( 8 ) - ك : « وا - نوعى از اطعمه است » و مثال را ندارد ( 9 ) - ك : بنائى ( 10 ) - د / ك : گفت ( 11 ) - ك : همىباشد ( 12 ) - ك : خان در خان ( 13 ) - ك : و آدروآ ( 14 ) - د : « بزرگ قدر و بلند باشد » / ك : « بزرگ باشد به قدر و همت » ( 15 ) - د : بادا . ( 16 ) - د : فيلفوس ( 17 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است ( 18 ) - ط / ك : درد ( 19 ) - د : وستا / ك : واستا ( 20 ) - د : بود اعنى / ك : يعنى ابستا بمعنى ( 21 ) - د : است صلى اللّه عليه و سلم ( 22 ) - ك : « بفتح كاف » ندارد ( 23 ) - ك : « ويدا - بمعنى كم و ناقص » - ( اين لغت ويدا در « لف 5 » و جهانگيرى و سرورى بمعنى « گم شده » آمده ولى با توجه بضبط اين كتاب صحاح توان گفت در اصل « كم شده » بفتح كاف بوده سپس فتحهء كاف را شاخهء دوم كاف پارسى ( سه نقطه بالاى گاف ) گمان كرده آن را بضم گاف خوانده‌اند اتفاقا شاهدى كه براى « ويد » معادل « ويدا » در « لف 110 » از رودكى نقل شده به خوبى معلوم مىكند كه بايد « ويدا » را كم بفتح كاف معنى كرد نه گم بضم گاف . رجوع شود به « لف 110 » و لغت « ويد » در اين كتاب ) . ( 24 ) - ك : گفته ( 25 ) - ك : « امير را ( ظ : اميرا ) از براى مدحت تو شده عمر عزيزم زود ويدا »